این پست بابت اینه ککه بگم هنوز آن میشم اما خیلی کم
بابا بی معرفت ها حد اقل چند پیام برای شروع به کار بلاگ می زاشتین
عیب نداره
من از آن پاک دلانم که به کس کینه ندارم
یک شهر پر از دشمن یک دوست ندارم
خوب مثل اینکه زیادی فک زدم فعلا
راستی روزه نماز همه تونم قبول باشه بعدا سر فرصت با همه کار دارم با این ماه مبارک
هر چند آخرشه اما باز هم.....
یک چیز یادم
شهادت مولای متقیان علی ابن ابی طالب رو به همه تسلیت میگم
سردي بهمن زمين را خسته کرد
دست و پايم را به دنيا بسته کرد
در ضمير من حرارت زين مه است
دست گرما از نهادم کوته است
دو ده و يک روز از خرداد رفت
از گلويم اولين فرياد رفت
مادری در گريه هايش خنده کرد
کودکی آمد دلش را زنده کرد
سال الف و سه صد و پنجاه بود
روز رفت و نوبت بيگاه بود
می خزيد آهسته ظلمت روی شهر
بوی شب می آمد از پهلوی شهر
آفتاب از آسمان کوچيده بود
ميوه های دامن او چيده بود
چشم وا کردم جهان تاريک بود
آسمان با حادثه نزديک بود
آمدم تنديسی از فرهاد ها
کودکی آبستن فرياد ها
باد نجوا گر به گوش شاخه ها
گفت رازی در خموش شاخه ها
در زبان برگ نا پاييده ماند
نيست گوشی کاين سخن نشنيده ماند
باغ ها با جوی ها همراز گشت
راز ما هر گوشه رفت و بازگشت
صبحدم نيلوفری بعد از نماز
خواست تا گويد نسيمش شرح راز
گفت: ديگر هيچ غم آواره نيست
غصه ها بی خانه و بيچاره نيست
از قضا ديشب حصاری زاده شد
چون پنهگاهی به غم ها داده شد
سينه اش منزلگهی هرچه غمست
هر چه غم در سينه اش باشد کمست
تا گلويش معبر آخر دم است
ماتم است و ماتم است و ماتم است

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد
غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
***
مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.
***
گلهاي ياس تو باغچه غروبا بونه ميگيرن همشون يه عهدي بستن سر خاك تو بميرن
***
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
***
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست
***
کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت
***
اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيي اونجا نيست
***
اي نگاهت نخي از مخمل وابريشم.....چندوقتي است كه به تو ميانديشم
به تو اري به همان منظر دور......به همانسبز صميمي به همان باغ بلور
نه آنکه عشق را ساخت
عشق ها ساخته شده
ما آنها را باور نداریم
همه چی را به نگاه هوس می نگریم
اشتباه است چه کنیم
عاشقان رسم صداقت بدانند که این
یادگاریست ز ما که ماندنی و خواندنی
خوب بچه ها من بازم آمدم که بگم از این به بعد این وبلاگ هر هفته آپ میشه
مثل همیشه عارفانه و عاشقانه بشه
با سلام اومدم بگم هنوزه هستم ها
ولی وقت واسه آپ مطلب قشنگ هنوز پیدا نکردم
این یک شعر عارفانه که حال کنید
گر به نازد به علی شیعه ندارد عجبی
عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد
پرستو از رو سر تو ،نغمه هاشو شروع مي كرد
اگه تو مال من بودي ،كلاغ به خونش مي رسيد
مجنون به داد دل زرد و ديونش مي رسيد
اگه تو مال من بودي همه خبر دار مي شدن
ترانه هاي عاشقي رو سرم اوار مي شدن
اگه تو مال من بودي قدم رو پائيز ميزدم
پائيز مي فهميد كه ماها زبونش و خوب بلديم
اگه تو مال من بودي اينقدر غريب نمي شدم
من چي خواستم از خدا ،ديگه اگر پيشت بودم
اگه تو مال من بودي دور خورشي نر ده نبود
دل من اون آواره اي كه شبا مي گردذه نبود
اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت
تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت
اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد
قصه عشق ما دوتا ، عبرت سر نوشت مي شد
اگه تو مال من بودي مي بردت يه جاي دور
يه جايي كه ديده نشي ،نباشه حتي كمي نور
اگه تو مال من بودي مي ذاشتمت روي چشام
بارون مي خواستي مي باريد ابر سفيد گريه هام
اگه تو مال من بودي بر گا تو پائيز نمي ريخت
شمعي كه پر وانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت
اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت
آدما دارامي شدن دنيا ديگه فقير نداشت
اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي
پس مير م و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي
تحمل كن عزيز دل شكسته
تحمل كن به پاي شمع خاموش
تحمل كن كنار گريه من
به ياد دلخوشيهاي فراموش
جهان كوچك من از تو زيباست
هنوز از عطر لبخند تو سرمست
واسه تكرار اسم ساده تو ست
صدايي از منه عاشق اگر هست
منو نسپر به فصل رفته عشق
نذار كم شم من از آينده تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توي آغوشه بخشاينده تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردمو يار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
نذار از رفتنت ويرون شه جانم
نذار از خود به خاكستر بريزم
كنار من كه وا مي پاشم از هم
تحمل كن، تحمل كن عزيزم
به من فرصت بده رنگين كمون شم
از آغوش تو تا معراج پرواز
حديث تازه عشق توام من
به پايانم نبر از نو بي آغاز
منو نسپر به فصل رفته عشق
نذار كم شم من از آينده تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توي آغوشه بخشاينده تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردمو يار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
همین امشب فقط امشب
فقط هم بغض من باش
همین امشب فقط مثل
خوده عاشق شدن باش
در آوار همه آینه ها
تکرار من باش
همین امشب کلید قفل این
زندون تن باش
رو گلدون رفاقت
بریز عطر سخاوت
بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان
ای درد و درمان
ای سخت و آسان
آغاز و پایان
ببار ای ابرکم
بر من ببار و تازه تر شو
ببار و قطره قطره
نم نمک آزاده تر شو
توی این باغ پر از برگ
و پر از خواب ستاره
اگه پر میوه ای پر سایه ای
افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت
بریز عطر سخاوت
بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان
ای درد و درمان
ای سخت و آسان
آغاز و پایان
امشب ببین که دست من
عطر تو رو کم میاره
امشب همین ترانه هم
نفس نفس دوست داره
صدا صدا صدای من
به وسعت یکی شدن
بیا بیا شکن شکن
بیا به جنگ تن به تن
ببار ای ابرکم
بر من ببار و تازه تر شو
ببار و قطره قطره
نم نمک آزاده تر شو
توی این باغ پر از برگ
و پر از خواب ستاره
اگه پر میوه ای پر سایه ای
افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت
بریز عطر سخاوت
بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان
ای درد را درمان
ای سخت و آسان
آغاز و پایان
سال نو رو به تمام دوست داران این وبلاگ تبریک میگم
امیدوارم که سال پر برکتی داشته باشید
شب شهادت ولی نعمت ما مشهدی ها است
امشب شب شهادت همسایه گرانقدر ماست
اری امشب شب شهادت علی بن موسی الرضاست
شب شهادت ولی نعمت ما مشهدی ها است
امشب شب شهادت همسایه گرانقدر ماست
اری امشب شب شهادت علی بن موسی الرضاست
شهادت معصومانه امام حسن مجتبی
و
رحلت جان سوز پیامبر اکرم محمد مصطفی
را به تمام عاشقان اهل بیت تسلیت عرض مینمایم.
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند
گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند
خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد
عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد
افسانه عشق و جنون ٫
رفته ز خاطر تاکنون
آن تک سوار قصه ها ٫
با اسب خود شد واژگون
بس عهدها بشکسته شد ٫
ديگر خدا هم خسته شد
در کارزار زندگی ٫
بازوی مردان بسته شد
ای چرخ افسونت چه شد؟
الوند و سيحونت چه شد؟
بر تنب كوچك تا ارس٫
کاوه فريدونت چه شد؟
صفرا طلايه دار كو؟
آن نقطه پرگار كو؟
در شهر آزادي ،دري،
بر قامت ديوار كو؟
شهنامه خاني دير شد ٫
سيمرغ در زنجير شد
آرش، كماندار زمان ٫
آماج زخم تير شد
فريادها بر باد شد ٫
فرياد زير آب شد